حسن حسن زاده آملى
57
گنجينه گوهر روان (فارسى)
الخلاص منها ، فلو علموا أن كلّ كمال يحصل للإنسان بعد مفارقة النشأة الطبيعيّة فهو من نتائج مصاحبة الروح للمزاج الطبيعى و ثمراته فحقيقة تتوقّف مشاهدة الحق سبحانه عليها على ما تتأتّى لعموم السعداء رؤية الحق سبحانه الموعود بها في الشريعة كيف يجوز أن تزدرى ؟ ، هذا كلامه » . محض آگاهى عرض مىشود كه مبحث آخر فصل دوم كتاب ما « شرح فصّ حكمة عصمتيّة فى كلمة فاطميّة » ، و نكته 970 كتاب ما « هزار و يك نكته » ، و هم ابياتى از ما در وصف طبيعت ، در اوّل كتاب ما « گشتى در حركت » به عنوان « سرود گشت در دشت و چمن » ، هريك با بحث از رحم و طبيعت و وفات نيك مناسب است . غرض و نظر عمده ما در مطلب اخير اين است كه در هيچيك از كتب و رسائلى كه پيشينيان در معرفت نفس نوشتهاند و در تصرّف اين بنده است متعرّض به نقل ادلّه مادّى منكر ما وراى طبيعت و اتراب آنها كه منكر تجرّد نفس ناطقهاند و انسان را فقط جوهر جسمانى مىدانند ، نشدهاند مگر فخر رازى - متوفي 606 ه ق - در فصل دوم مقاله دوم جزء هفتم كتاب گرانقدر « المطالب العالية » « 1 » ، ده دليل آنان را نقل كرده است و هريك را ردّ نموده است . و ما در اين كتاب « گنجينه گوهر روان » ، نخست ادلّه بسيارى بر تجرّد نفس ناطقه نقل و بيان مىكنيم و سپس محض زيادت آگاهى در « تذييل خاتمه » ، متن ادلّه دهگانه قائلين به اين كه نفس ناطقه انسانى جوهر جسمانى است از مطالب عاليه نقل مىكنيم و كتاب را بدان خاتمه مىدهيم ، كه البتّه بدون دغدغه و ارتياب پس از ادراك و تدبّر و تأمّل در آنها ، بطلان ادلّه مادى و اتراب آنان به خوبى دانسته مىشود ؛ و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
--> ( 1 ) . المطالب العالية : ط بيروت - ج 7 - ص 43 .